لـــــــحظه های بــــــا هم بـــــــودن

بوی ماه مهر


چند روزیه که میزبان باد های پائیزی هستیم. بوی پائیز همیشه برام تداعی کننده بوی کیف و کتاب و دفتر و قلم نو بود که تا مدتها بوی نوییشون تو اتاقم می پیچید. روزهای اول مدرسه با چه وسواسی از وسایلم مراقبت می کردم. شایدم می خواستم ازهمه قشنگ ترداشته باشم تا پزبدم می خواستم تا آخر سال همون بو رو داشته باشه. حسی زودگذر که فقط تا یک هفته دوام داشت.

 

هنوز هم با پائیز به وجد می آم و هوس نویی می کنم. دلم می خواد باز روپوش مدرسه تنم کنم و تو میون شادی و غوغای بچه ها خودم و گم کنم. پا به دنیایی بچگانه بزارمو و از آون لذت ببرم. بخندم، بدوم، و بازی کنم. شادباشم بدون اینکه کسی بهم بگه بده وزشته فارغ از تمام دنیای بزرگونه ای که برای خودم ساختم. این دنیا دیگه حصارنداره عین زندان نیست تا آدموخفه کنه باید ها و نباید های ساختگی نیست. بی انتهاست. بی غل وغش، آروم و راحت و بی دغدغه. راحت می خندی، راحت گریه می کنی و راحت تر همه را فراموش می کنی.

 

 
روزهای اول مهر ... روزهای پر از شادی و دلهره

وقتي به روزهاي اول مهر فكر ميكنم ، ياد آون لحظه ميافتم كه بچه ها وارد كلاس ميشدند و ميخواستند جاي خودشونو مشخص كنند . بچه درس خون ها معمولا رديفهاي جلويي روپر ميكردند ، بچه هاي شرور و  مردودي تو رديفهاي آخر كلاس ، بچه هاي بازيگوش كنار پنجره ، متقلبها كنار ديوار و بقيه هم بلا تكليف هر جا كه گيرشان ميومد مي نشستند. من هميشه بی تفاوت نسبت به بغل دستيهايم جاموانتخاب مي كردم و معمولا دوستاني كه حاضر ميشدند بغل دستي من بشن ، اخلاقي مثل خودم داشتندومعلمی که همیشه منتظربودیم ببینیم کیه واسمش چیه آی که چه دورانی بود زودگذشت هنوزم بوشوباتمام وجودحس می کنم

رایحة خوشی به مشامم می‌رسد. بوی کاغذ، بوی مداد، بوی شکلات‌هایی که تو کلاس، زیر میز یواشکی می‌خوردم شماهم بوکنیدحس می کنیدازتمام وجودتون ولی ولی ولی باز هرچه بگویم از خاطرات کودکی کم گفته ام
آه کودکی هایم چقدر دلم برایتان تنگ شده
، . باز آمد بوی ماه مهر بوی کتاب بوی دفتر بوی شوق رسیدن به کلاس شوق دیدار با دوستان معلم حیاط مدرسه بازی خاک خوردن گچ خوردن یه جاهایی هم ماژیک و وایت برد.

 

 باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشید پگاه مدرسه

از میان کوچه های خستگی *** می گریزم در پناه مدرسه

باز می بینم ز شوق بچه ها *** اشتیاقی در نگاه مدرسه

زنگ تفریح و هیاهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنید *** از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشید *** سرخ بر تخته سیاه مدرسه

درپناه حق ممنون ازهمگی (رزا)

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 30 شهریور1389 ساعت 12:7 PM توسط رزا |

<< مطالب جدیدتر :: مطالب قدیمی‌تر >>

 

سلام مهربون من . سلام عزیز دلم سلام نزدیک ترین به من . باز یه صبح دیگه هست که تو بهم اجازه دادی چشمام روباز کنم و مهربونی های تو رو ببینم

داشتم پیش خودم می گفتم اگر قرار بود برای یه لحظه مثل من کوچولو فکر کنی  شاید هیچ رحتمی برای من که خیلی دیر به دیر یادت می کنم نمی فرستادی مثل همیشه موقعی که یه چیزی رومی خوام تودلم می گم اگه خدا کمک کنه این طورمیشه اون طورمیشه ولی بعد که فکرمی کنم می بینم توکه همیشه کمکم کردی قربونه مهربونیات بدی ازما بنده هاست شرمنده ام اینقدر گرفتار این جسم مادی شدم این قدر گرفتار این شدم که چی بخورم . چی بپوشم .کجا برم .با کی حرف بزنم با کی دوست بشم . که دیگه روحم و فراموش کردم خدایا من دوستت دارم ...
خدایا من عاشقتم ...
خدایا من ...
اصلا منی وجود نداره همه چیز تو هستی  این روزها شادم یاغمگین نمیدونم ولی بیشتر شادم ازته دل خوشحالم چون همه چی دارم همه چی مغرورنبودم به خودم ونخواهم بود چون ازغروروتکبربدت میاد به تومغرورم تمام غرورم تویی که همه چیه منی عزیزدلم

توی زندگی همه آدمها غم ها و شادی های بسیاری هست .

نمیشه گفت نیست . منم برای خودم غم هایی دارم . شادی هایی دارم . دلخوشی ها و دلبستگی هایی دارم .
کمکم کن . میخوام برگردم به همون روزهای اول . روزهایی که خودم بودم . میخندیدم . سر خوش بودم
برای همه این داشته ها شکرت خدا . تنهام نذار . محتاجتم .

اگر غمگینم واسه خودم دلایل خاصی رو دارم .

و اگر شادم بخاطر وجود دوستان خوبی هست که دارم و خانواده خوبی که همیشه کنارم هستند
گر خواهی نشوی رسوا / همرنگ جماعت شو .                 منم واسه همینه که وقتی با دوستام هستم همه سعی و تلاشم رو میکنم که مثل دوستام شاد باشم   باشادیه اوناست که شادم با اوناست که می خندم وخوشحالم شاید این که نه مطمئنم این فرصت هاروتوبهم دادی برای شادی ودوست داشتن وشاید دوست داشته شدن ممنونم ازت به خاطره همه چی
خدای من  نمیدونم چی بگم دلم بد جوری گرفته بود گفتم چکار کنم وبا کی در ودل کنم که حرفمو بفهمه

اما انگار این خواست خودت بود که حرف دلمو با خودت در میون بذارم
خداجون خیلی چیزهای دیگه توی دلمه که نمتونم به زبون بیارم وتو خودت بهتر میدونی واسه داده وندادت شکرکه توبه همه چی اگاهی ای ستاروالعیوب دوستون دارم تک تکتون رو ارزوی شادی وخوشحالی برای همه شاد باشیدحتما داستانه ادامه مطلب روبخونید قشنگه یا حق رزا وممنون ازتک تک نظرها

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 23 شهریور1389 ساعت 6:30 PM توسط رزا |

<< مطالب جدیدتر :: مطالب قدیمی‌تر >>

 

این روزها رو دوست دارم. مخصوصا سحرهاش رو. احساس می‌کنم به خدا نزدیک‌تر می‌شم.

همه لحظات این روزها و شب‌ها مقدس هستند اگر بتونیم درکش کنیم
این روزها هر وقت دلم می‌گیره شروع می‌کنم با خدا درد دل کردن و حرف‌های دلم رو گفتن. می‌دونم توی این دنیا اگه هیچ کسی برای شنیدن حرف‌هام وقت نداشته باشه و کسی نباشه که حرف‌های من و بفهمه، کسی که من بتونم اونقدر بهش اعتماد داشته باشم که بدون هیچ رودربایستی همه حرف‌ها و درددل‌هام رو بهش بگم، دیگه نا امید نمی‌شم چون خدا هست
اگه هم دلم بگیره که می‌دونم دلتنگ می‌شم، میرم سراغ خدا که همیشه و در همه حال در دسترس هست و از خودش کمک می‌خوام…
گاهی خیلی ازش دور می‌شم ولی خدا اونقدر عزیز هست که همیشه همراهم هست دستمو توراه های پرپیچ وخم زندگی گرفته حتی اگه خوردم زمین همیشه بلندم کرده  ای که عاشقشم
 خیلی ناراحت شدم! وقتی دیدم از سادگی و صداقتم سوء استفاده شد. از آدم‌هایی که به ظاهر بهت دست می‌دن ولی از پشت بهت خنجر می‌زنن ناراحتم میدونم خودش می بینه چی می کشم یا چی می کشیم گاهی می گم چقدر صبر چقدر درد پس کی تمومی داره گاهی اون قدر خوشحالم می کنه که باهیچی عوضش نمی کنم وقتی به اخرهای ماه رمضون می رسیم دلم می گیره آخه افطاری ها وسحری ها روبه اتمامه سال دیگه ام خدا میدونه کجای این دنیاهستیم اصلا هستیم که ماه رمضونوببنیم یانه چقدر امثال غفلت کردیم توماه رمضون نمیدونم فقط اینومیدونم سعی وتلاشم برای رضایت تو کردم خودت قبول کن
خدایا هرسال این موقع که میشه خیلی نقشه ها میکشم که بنده ی خوبی بشم اما نمیتونم ...خیلی عهدها با تو می بندم اما زیرش می زنم ...خیلی بهت قول میدم اما دو روز از عید فطر نگذشته بازم میشم همون بنده ی بد قبلی ...خدایا امسال دیگه کمکم کن ...نذار اینقدر بد بمونم ...نذار زیر قول هام بزنم ...

 وقتی دستم از همه جا و همه کس کوتاه میشه ، صدا ت می کنم منو بخاطر همه ی بدیهام ببخش 
یه کاری کن که هر 12 ماه سال اینجوری یادت کنم که توی ماه رمضون یادت می کنم ...
دوست دارم خدا دوستان عزیزم عید فطر نزدیکه یا به عبارتی ماه شوال عیدتموم مسلمونا این عید وبه همتون تبریک می گم وامیدوارم درپناه حق شاد وسرحال باشید وطاعات همه مقبول درگاه حق عــــــــــــــــــــــــــــیدتون مــــــــــــــــــــــــبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ(رزا)

+ نوشته شده در سه شنبه 16 شهریور1389 ساعت 12:42 PM توسط رزا |

<< مطالب جدیدتر :: مطالب قدیمی‌تر >>

 

گفتم : خسته ام
گفتی هرگزازرحمت خدا ناامید مباشید
گفتم : هیشکی نمی دونه تو دلم چی می گذره

گفتی بدانید که خدا درمیان آدمی وقلبش حایل است (وازهمه اسراردرونی آگاه است

گفتم : غیرازتوکسی رو ندارم
گفتی
ازرگ گردن نزدیکترم
گفتم : تاکی باید صبرکنم
 گفتی
وتوچه می دانی ؟ شاید آن ساعت بسیارموقعش نزدیک باشد
گفتم : خیلی خونسردی ! توخدایی و صبور ! من بندتم و ظرف صبرم کوچیک.... یه اشاره کنی تمومه
گفتی
گفتی : عسی ان تحبوا شیئا وهو شرلکم  " چه بسیارشودکه چیزی را دوست دارید ودرواقع شرشما درآن است وخداوند به مصالح شما نمی داند " (بقره /216)
خدایا تو باور کن که جز تو و مهربونی تو هیچ چیز ندارم
خوبه من باور کن بی ریسمون بسته به تو ، از کوه بالا رفتن، پرت شدنه
بهترینم با ور کن ، تنها تورو دارم
دست و با لم خا لیه .
که تنها باورم خودتی.
خدایا ، چینی بند زن دل شکسته ا‌م ، خودت باش
خدایا یه چیز بگم ، ...... فکر کنم یه چیز یا دت رفته !!!!
یادت رفته بی پناهم یادت رفته تنهام اره یادت رفته تودنیای نامرداتوراه های پراز پرپیچ وخم تنها بودن چقدرسخته
ای نشان همه بی نشانه‌ها، خودمو  به تو می‌سپارم  علی جان دل تنگم مولا دردودل زیاده میدونم اقا جونم پیشه خدا خیلی عزیزی میدونم
ااومدم پیشت خدا تا تواین شبا ازهمه چیزبگذرم ازخودم وازهمه تعلقاتم اومدم سبک بشم اومدم صدات کنم دادبزنم اره خدامنم اومدم الهی ال عف  ال عف بگم من بنده تو ببین منو ازادم رهام ببین خدا ازهمه چی بریدم حالا خوده خودمم اومدم توشب قدر صدات کنم توهم منوببینی  شب قدره باتموم خستگی میایم به درگاهه تو تا همگیمونوببخشی ازمولا بخوایم حلالمون کنه  شفیع ما باشه به درگاهه پاک تو ای بهترین بهترین ها تواین شبا اگه اشکی ازچشماتون جاری شد مارو فراموش نکنید التماس دعا(رزا)

 

+ نوشته شده در یکشنبه 7 شهریور1389 ساعت 1:34 PM توسط رزا |

<< مطالب جدیدتر :: مطالب قدیمی‌تر >>